شهید طالبی ؛ شهیدی که در آتش سوخت تا حتی قبری از این زمین را اشغال نکند
آذرماه سال ۹۰ بود که در بیت شهید سعید طالبی پای صحبتهای برادر قاسم دولت آبادی و خراسانی نشسته بودیم و شاید تا آن موقع روایت کاملی از نحوه شهادت شهید طالبی بیان نشده بود . اما روایت نحوه شهادت شهید طالبی از زبان تنها شاهد صحنه یک شور و حال دیگری ایجاد کرده بود . همانجا بود که از برادر دولت آبادی قول گرفتم که این خاطرات را برایم بنویسد که ایشان هم با بزرگواری خودشان پذیرفتند و نحوه شهادت شهید طالبی رو روایت کردند و تقدیر بر این بود که این مطلب در ایام سالگرد شهادت این شهید گرانقدر در وبلاگ درج شود .
|
شهید غلامعلی |
راوی قاسم دولت آبادی |
شهید سعید طالبی |
روزهای پاییزی سال 65 بود و من که تازه از گردان حمزه به یگان زرهی لشگر آمده بودم هنوز احساس غربت می کردم ولی چون عباس مشهدی که از دوستان قدیمی ام بود و مسئول گروهان خشایار هم بود ازم خواسته بود که پیشش باشم و وردستش آمده بودم ولی دل کندن از بچه های گردان حمزه هم برایم سخت بود . بگذریم . با شروع عملیات کربلای 5 ما هم به منطقه عملیات اعزام شدیم . عقبه زرهی درون شهر خرمشهر بود و ما به آنجا رفتیم بعد از چند روز که از شروع عملیات می گذشت ما به شلمچه و بنه لشگر رفتیم و آنجا مشغول خدمات رسانی به خط شدیم . ماموریت نفربرهای خشایار بردن نیرو ، مهمات و تدارکات به خط و در برگشت آوردن مجروحان و یا پیکر شهدا به عقب بود . روزی که به منطقه شلمچه رفتیم در بدو ورود سعید طالبی که از دوستان صمیمی ام در گردان حمزه بود را دیدم و بعد از دیدار گرممان و گلایه سعید از اینکه به یگان زرهی رفته ام به اتفاق به سنگر رفتیم و همان موقع بود که فهمیدم گردان حمزه در خط مستقر است . با بی تابی از برادر مشهدی خواستم در اولین سرویس کاری مرا به خط بفرستد و از آنجا که او می دانست که می خواهم هر چه زودتر بچه های گردان حمزه را ببینم قبول کرد و قرار شد بعد از ناهار من یک فروند خشایار را برای تدارک گردان هدایت کنم و سعید هم گفت من هم مي آیم . آن روز با سعيد مقداری آذوقه و مهمات برای بچه ها بردیم و من هم دیداری با دوستانم در گردان حمزه تازه کردم و چند روزی برنامه مان به همین صورت بود و یک نوبت صبح و یک نوبت بعد از ظهر به خط می رفتيم و در تمام این اوقات سعید به همراهم می آمد و بر می گشت چونکه سعید در سنگر عقبه گردان مسئولیت مخابرات را داشت ولی طاقت ماندن در عقبه را نداشت و با آمدن من این فرصت را پیدا کرده بود تا زود به زود به خط برود . بگذریم . شب دهم بهمن ماه فرا رسید و من و عباس مشهدی قرار گذاشتیم که برای بررسی نفربرهایی که در مسیر خط خراب یا منهدم شده بودند طول راه را سرکشی کنیم . با موتورسیکلت راهی شدیم آتش دشمن سنگین بود و بارها با موتور به زمین خوردیم و چندساعت کارمان طول کشید تا اینکه نیمه های شب به سنگرمان برگشتیم بسیار خسته شده بودیم و مقداری زخم و جراحت از خوردن های زمین برداشته بودیم تا نماز صبح نتوانستیم بخوابیم بعد از نماز کمی استراحت کردیم که حدود ساعت 6 صبح با بیسیم به ما اعلام شد که دشمن تک سنگینی را آغاز کرده و بچه های گردان که جلو بودند شدیدا به مهمات و آذوقه نیاز دارند . لحظات کمی از تماس گذشته بود که سعید و هادی غلامعلی و برادر فرخی دم در سنگر ما بودند رو به من گفتند که هر چه سریعتر باید کاری بکنیم و به بچه ها تدارکات برسانیم . سعید گفت : داداش بریم و من که از آمادگی او روحیه گرفتم گفتم بریم داداش و فقط به آنها جریان شب گذشته و رفتنمان به خط را گفتم و از آنها خواستم تا آماده می شوم آنها خشایار را از مهمات و آذوقه پر کنند و بعد از گذاشتن خشایار پای بار به سنگر آمدم و بعد به سعید گفتم هر موقع حاضر شد خبرم کند . مدت کمی گذشت که سعید آمد و گفت بار آماده است و انشاء الله هر طور شده به بچه ها می رسیم و به راه افتادیم . من و سعید و غلامعلی در مسیر که می رفتیم دو رزمنده ناشناس هم دست بلند کردند و گفتند جلو می روید ما را هم ببرید که سعید گفت بپرید بالا و به راهمان ادامه دادیم . از امتداد دریاچه مصنوعی به جاده ای که به سه راه شهادت منتهی می شد رسیدیم . وارد جاده مذکور شدیم . نیمه راه را رفته بودیم که هلی کوپتر دشمن را مشاهده کردیم که در سطح بالا پرواز می کرد و ما هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم جز اینکه با سرعت به راهمان ادامه دهیم . حرکت را با شتاب تر کردم . هلی کوپتر از بالای سرمان به سمت عقب رفت و من و سعید که وضعیت را می دیدیم کمی خیالمان راحت شد و فکر کردیم که هلی کوپتر قصد زدن ما را ندارد در این موقع به سه راهی شهادت رسیده بودیم که با انبوهی از خودروها، تانک و بلدوزر که در آتش سنگین دشمن منهدم شده بودند و کف جاده افتاده بود مواجه شدیم . من کمی مکث کردم و در اندیشه بودم که که از روی سرنشینان این خودروها که شهید شده بودند و پیکرشان روی جاده بود رد شوم یا نه که با نهیب سعید که به من می گفت برو داداش توقف نکن به خود آمدم و حرکت کردم . در همان موقع هلی کوپتر دشمن از پشت ما را هدف راکت قرار داد . نمی دانم در چقدر از زمان از هوش رفتم که با صدای یا حسین و یا زهرای سعید به خود آمدم و دیدم که سعید از قسمت پشت در آتش می سوزد و خودم هم که مقداری سوخته و چند ترکش خورده بودم باز از هوش رفتم و وقتی به هوش آمدم در وسط پست امداد روی برانکارد خوابیده بودم و چشمانم هم که بر اثر سوختگی بسته بود و جایی را نمی دیدم . همان فهمیدم که از خیل شهدا جدا شده ام و بعد از مدتی که در بیمارستان بستری بودم به بچه های گردان حمزه ملحق شدم و از آنان ماوقع را این طور شنیدم که تا شب بقایای خشایار می سوخت و مهمات داخلش منفجر می شد و جاده هم بسته بود و مرا هم بچه هایی که نزدیک سه راه بودند از درون خشایار در لحظات آخر بیرون کشیده بودند و بدین ترتیب سعید طالبی و هادی غلامعلی و آن دو رزمنده ناشناس پرواز عاشقانه شان را از آنجا آغاز نمودند و من در این سالها به خوبی فهمیده ام که بهشت را به بها می دهند نه به بهانه .
روز وصل دوستداران یاد باد یادباد آن روزگاران یاد باد
والسلام
18/05/91
قاسم دولت آبادی










آثار بجا مانده از شهداي 8 سال دفاع مقدس که بنا بر فرمايش رهبر فرزانه انقلاب همچون گنجينه هاي بياد ماندني مي باشند مسئوليت خطيري را بر دوش کساني که اين آثار را در اختيار دارند مي گذارد . از شهيد سعيد طالبي نيز آثار بيادماندني باقي مانده که بدون شک انتشار آن باعث تجديد خاطرات فراواني براي دوستان و همرزمان آن شهيد و همچنين آشنايي نسل سوم انقلاب با رشادتها و دلاوريهاي رزمندگان 8 سال دفاع مقدس و شهداي جنگ تحميلي خواهد شد . در بیست و چهارمین سالگرد شهادت آن شهيد بزرگوار که با حضور همرزمان آن شهيد در بيت شهيد برگزار گرديد ، اشتياق همرزمان شهيد به مطالعه دست نوشته هاي بجا مانده و مرور خاطرات ثبت شده که بعضا نيز با اسامي خود در دست نوشته ها مواجه مي شدند فضاي بسيار معنوي را ايجاد نموده بود لذا به اين فکر افتادم تا اين وبلاگ را طراحي و آثار شهيد را در معرض ديد ملت شهيد پرور ايران علي الخصوص دوستان و همرزمان شهيد قرار دهم . از حمايتهاي معنوي خانواده شهید علی الخصوص پدر شهيد سعيد طالبي نيز که مشوق اینجانب در راه اندازی وبلاگ بودند کمال تشکر و قدرداني را مي نمايم . اميدوارم دوستان و همرزمان شهيد با ارسال مطالب خود ، ما را در پربارنمودن محتواي وبلاگ ياري کنند .