مادران چشم انتظار

 

«طرح سرشماری نفوس ومسکن»


به در خانه ای می روند پیرزنی درب را باز می کند


وقـتی پرسیده می شــود : تعداد جمعیت خانوار؟


پیرزن سرش را می اندازد پایین و می گوید :


میشه خونه‌ی ما باشه برای فردا؟


می گویند : چرا؟


یه خورده صبر می کند و جواب می دهد:


آخه الان دقیق نمی‌دونم.


شاید فردا از پسرم خبری بشه.....

 

شهدا شرمنده ایم

 

کلام بزرگان

همت انسان

گرچه انسان از موعظه دیگران بی نیاز نیست ،لکن موعظه ای که از

درون انسان بر می خیزد بهترین موعظه است،چون هر کس به صفات و

عیوب خود از همه آگاه تر است.

باید همت انسان این باشد که خود را محاسبه کند. اگر دیگران ما را

محاسبه نکنند ، دلیل نمی شود که ما خود را محاسبه نکنیم . محاسبه،از

لغزش های آینده انسان جلوگیری می کند.

نایب امام زمان، امام خامنه ای

 

اضافه کردن نام گردان کمیل به وبلاگ

 

گردان کمیل و حمزه

در بررسی آثار بجا مانده از شهید سعید طالبی متوجه شدم که بخش قابل توجهی از آثار مربوط به زمان حضور ایشان در گردان کمیل بوده که طبق اظهارات همرزمان ایشان ، شهید سعید طالبی تا سال ۶۴ در گردانهای عمار و کمیل حضور داشته و از سال ۶۴ به گردان حمزه پیوسته است که این مطلب  در عکسهای موجود نیز مشهود است .  لذا احساس کردم  نام گردان کمیل و شهدای گردان در این وبلاگ خالیست . به همین خاطر نام گردان کمیل را به نام وبلاگ اضافه کردم انشاء ا... رزمندگان گردان کمیل هم در پربارترکردن وبلاگ این حقیر را یاری کنند .

 

به یاد شهید محمذعلی طالبی پور

شهید محمدعلی طالبی پور

نامه شهید محمدعلی طالبی پور به شهید سعید طالبی

بنام ا... پاسدار حرمت خون شهیدان

با سلام و درود خدمت آقا ولی عصر(عج) امام زمان و با سلام و درود بر نایب بر حقش امام امت خمینی کبیر دامت برکاته و با عرض سلام خدمت تمامی رزمندگان کفرستیز خصوصا برادر عزیز و سرور گرامی سعید . امیدوارم که حال شریفتان خوب باشد و همیشه در کارهای خیرتان موفق و موید باشید . باری سعید جان اگر از احوالات برادر کوچکت و نوکر حقیرت محمدعلی خواسته باشی خداوند عنایتی کرده و نعمت سلامتی را به این حقیر عطا کرده است و هیچگونه ملالی نیست به جز دوری شما عزیزان که از خداوند می خواهم هر چه زودتر به این حقیر توفیق عنایت کند و به شما برادران عزیز و رزمنده بپیوندم انشاء ا... . سعید جان نامه پر از مهر و محبتت در تاریخ ۸/۱۱ بدستم رسید و باور کن بیش از اندازه خوشحال شدم و اما سعید جان در نامه ات ذکر کرده بودی که شما را از یاد بردم ولی باور کن سعید جان دلم خیلی برات تنگ شده و من فکر می کردم که از بچه ها سوا هستی به هر حال می بخشی چون واقعا نتوانستم حق برادری را ادا کنم . خوب سعید جان دیگر چطوری انشاء ا... که حالت خوبه و این بنده حقیر را دعا می کنی . خوب سعید جان خیلی وقت شریفت را نمی گیرم و تو و تمامی برادران رزمنده را به خداوند متعال می سپارم ضمنا سعید جان از طرف این حقیر به تمامی بچه ها سلام برسان و برادران علی یعقوبی ، ناصر و خانواده ام و خودم به تو برادر عزیز سلام می رسانم و برای شما آرزوی سلامتی می کنم .

امضاء- محمدعلی طالبی پور

۶۳/۱۱/۸

خدایاخدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

دیدار رزمندگان گردان حمزه با خانواده شهید طالبی

سه راهی شهادتپس از آشنایی تلفنی با برادران مهدی خراسانی و قاسم دولت آبادی از یادگاران گردان حمزه ، قرار شد برنامه ای را ترتیب بدهیم تا دیداری با خانواده شهید طالبی داشته باشیم . تا اینکه پس از هماهنگی با خانواده شهید روز جمعه ۹ دی ماه برای این دیدار هماهنگ شد . دیدار با همرزمان دایی شهیدم حال و هوای دیگری به من بخشیده بود . مخصوصا دیدار با تنها شاهد شهادت آن شهید . شاید در خصوص شهادت شهید سعید طالبی از زبان دوستان ایشان و کسانی که در اوایل روزهای شهادت به خانواده شهید  سرکشی می کردند مطالبی شنیده شده بود و خانواده شهید نیز از نحوه شهادت بطور کلی اطلاع پیدا کرده بودند ، ولی شنیدن نحوه شهادت شهید از زبان تنها شاهد واقعه یک حال و هوای دیگری به این دیدار بخشیده بود . حوالی ساعت ۴.۵ بعداز ظهر برادر خراسانی و برادر دولت آبادی تشریف آوردند . خانه شهید برایشان آشنا بود . زمان جنگ به این خانه آمده بودند . در این دیدار علاوه بر پدر شهید ، دو برادر شهید نیز حضور پیدا کرده بودند . پس از احوالپرسی ، برادر دولت آبادی شروع به بیان شرح حادثه نمود . حادثه ای که به نقل از ایشان به ماجرای خشایار و سه راهی شهادت معروف شده بود . حادثه بسیار دردناک تر از آن چیزی بود که شنیده بودیم . بغض در گلوی برادر دولت آبادی در حال ترکیدن بود اما هر طور بود اجازه نداد تا این بغض شکسته شود . خود ایشان اظهار داشت که ۲۵ سال است که نتوانسته این صحنه را برای کسی بازگو کند ولی به هر حال این سکوت شکسته شد و حرفهایی بر زبان آمد که دستان پدر شهید را مجبور می کرد  هر از چندگاهی بر روی چشمان پر از غم و اندوه بکشاند . چقدر سخت و جانسوز است که یک پدر ، این حرفها را در خصوص جوانش بشنود . حقیقتش این بود که می خواستم قبل از دیدار ، به برادر دولت آبادی سفارش کنم که در بیان موضوع  به جهت رعایت حال پدر شهید ملاحظاتی را داشته باشد اما با خودم گفتم که خانواده شهید از نحوه شهادت شهید مطلع هستند اما از حالات خانواده شهید فهمیدم که قطعا نحوه شهادت شهید را با این جزئیات نشنیده بودند . برادران شهید هم دریایی از سوال بودند سوالاتی که شاید برای پرسیدنشان ۲۵ سال صبر کرده اند . شاید در این ۲۵ سال کسی را پیدا نکرده بودند تا این سوالات را از آنها بپرسند .  برادر خراسانی هم جهت پاسخگویی به سوالات به کمک برادر دولت آبادی می آمد . همان شب هر کاری کردم تا بتوانم شرح ماجرا را بنویسم و برای وبلاگ آماده کنم جرات نکردم . شاید حق من نبود تا این موضوع را روی کاغذ بیاورم . به همین خاطر از برادر  دولت آبادی خواهش کردم تا ایشان ماجرا را روی کاغذ بیاورند و ایشان نیز پذیرفتند .  راستی ما نسل سومی ها تا بحال به این نکته توجه کرده ایم که یادگاران دفاع مقدس چه گنجینه پرارزشی در جامعه ما هستند و ما چه بی تفاوت نسبت به آنان مواجه می شویم . چه حرفهای پر دردی را در گوشه ای از درون خود نهفته اند و شاید هر روز آنها را در ذهن خود مرور می کنند . بگذریم ... ولی ما نسل سومی ها خیلی به این دلاوران و یادگاران بدهکاریم و از روی همرزمان شهیدشان شرمنده . باید فکری کرد ...