نامه شهید سعید طالبی به پدر

 

 

خدمت پدر عزیز و بزرگوارم سلام عرض می کنم

بعد از عرض سلام ، آرزوی سلامتی شما پدر عزیز و گرامی همچنین خانواده تان را از خداوند منان

خواهان و خواستارم و امیدوارم همیشه در کارهایتان بویژه در مشکلات زندگی همچون کوهی استوار

و پر استقامت و پابرجا و موفق بوده باشید .

پدرجان ! نامه پر از مهر و محبت شما که حاکی از ابراز احساسات آن پدر عزیز نسبت به این فرزند

حقیرتان بود را دریافت و زیارت کردم .

 پدرجان ! در نامه تان حرفهایی را نوشته بودید که بنده را با نوشتن آن شرمنده کرده بودید . اولا که

بنده لایق آن همه محبت شما نیستم چون من تا بحال در طول عمرم هیچ کاری که به نفع شما باشد

را انجام نداده ام یعنی هیچ کار مفیدی برای شما انجام نداده ام ثانیا من اصلا ارزش این مساله ای که

نوشتید را ندارم (مساله دوری) . به هر حال بگذریم . امیدوارم بتوانید از سکوتم آنچه که در درونم می

گذرد را بخوانید .

 نوشته اید که فشار روحی دارید می خواهم به شما بگویم که اگر من در این موقعیت وظیفه ام آمدن

به جبهه و رزمیدن باشد وظیفه شما تحمل این سختی ها و فشارهای روحی می باشد و مطمئن

باشید آن اجری که یک رزمنده مومن و مخلص در جبهه می برد به توسط جهاد ، شما هم با تحمل آن

فشارها کمتر از آن اجر نمی برید و در این راه هرگونه سختی و مشکلات برایتان پیش آید مطمئن

باشید خداوند اجری برایتان در آن دنیا قرار داده است و همیشه این در ذهنتان باشد که " ان الله مع

الصابرین" .

 

 

 پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:

شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهرٌ يُضاعِفُ اللّه‏ُ فيهِ الحَسَناتِ وَ يَمحو فيهِ السَّيِّئاتِ وَ هُوَ شَهرُ البَرَكَةِ؛

ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است كه خداوند در آن حسنات را مى‏افزايد و گناهان را پاك    

مى‏كند و آن ماه بركت است.

 

برادر امینی از شایسته ترین فرماندهان لشگر می باشد

یادداشت شهید سعید طالبی - ۶۴/۱۲/۲۴

 

    امروز تا ساعت 2:30 درون سنگر بی کار بودم . عصری جای سنگرمان را عوض کرده و به سنگر

فرماندهی گردان حبیب آمدیم ( گردان حبیب از منطقه رفت به سوله ها) . تا به سنگر که در نزدیکی

سنگر اولی بود رسیدیم به مرتب کردن سنگر مشغول شدم . بعد مقداری به وضع مخابراتی سنگر

رسیدگی کردم و با بچه ها کارها را راست و ریس کردیم . تا غروب همینطور بود . بعد از نماز و شام

مقداری با بچه ها صحبت کرده و بعد خوابیدم . الان هم که این مطالب را می نویسم در حین پست

مخابراتی هستم . ساعت نزدیک 5 صبح است . صدای پارازیت بی سیم همراه با صدای انفجارهای

توپ و خمپاره که در کنار سنگر به زمین می خورند اعصاب خرد کن است . برادر امینی در حال نماز

شب خواندن است . او یکی از باشایسته ترین فرماندهان این لشگر می باشد . در خونسردی و

آرامش می توان گفت بهترین اسوه است .  خیلی متین و سرسنگین و با وقار آن چنانکه شایسته یک

فرمانده ارتش امام زمان (عج) می باشد هست . خداوند او را و تمام مسئولین این مملکت و جنگ را

برای اسلام و مسلمین حفظ و طول عمر به همه بالاخص حضرت امام را .