یادداشت شهید سعید طالبی - ۶۴/۱۲/۲۴

 

    امروز تا ساعت 2:30 درون سنگر بی کار بودم . عصری جای سنگرمان را عوض کرده و به سنگر

فرماندهی گردان حبیب آمدیم ( گردان حبیب از منطقه رفت به سوله ها) . تا به سنگر که در نزدیکی

سنگر اولی بود رسیدیم به مرتب کردن سنگر مشغول شدم . بعد مقداری به وضع مخابراتی سنگر

رسیدگی کردم و با بچه ها کارها را راست و ریس کردیم . تا غروب همینطور بود . بعد از نماز و شام

مقداری با بچه ها صحبت کرده و بعد خوابیدم . الان هم که این مطالب را می نویسم در حین پست

مخابراتی هستم . ساعت نزدیک 5 صبح است . صدای پارازیت بی سیم همراه با صدای انفجارهای

توپ و خمپاره که در کنار سنگر به زمین می خورند اعصاب خرد کن است . برادر امینی در حال نماز

شب خواندن است . او یکی از باشایسته ترین فرماندهان این لشگر می باشد . در خونسردی و

آرامش می توان گفت بهترین اسوه است .  خیلی متین و سرسنگین و با وقار آن چنانکه شایسته یک

فرمانده ارتش امام زمان (عج) می باشد هست . خداوند او را و تمام مسئولین این مملکت و جنگ را

برای اسلام و مسلمین حفظ و طول عمر به همه بالاخص حضرت امام را .