روز سه شنبه هفته گذشته بود که با راهنمایی برادر قاسم دولت آبادی به سازمان حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس لشگر ۲۷ محمدرسول الله مراجعه کردم . دنبال هماهنگ کردن چاپ کتابی تحت عنوان دست نوشته های شهید طالبی بودم که به برادر محسن گودرزی معرفی شدم . اسم ایشان برایم غریب نبود اگر چه تا حالا ایشان را زیارت نکرده بودم ولی مطالعه چند مرحله دست نوشته ها ، اسامی درج شده در یادداشتها خوب در ذهنم نقش بسته بود . به هر حال توفیق پیدا کردم تا برادر محسن گودرزی را از نزدیک زیارت کنم . با وجود اینکه تا حالا دیداری با هم نداشتیم ولی قبل از معرفی خودم مورد استقبال گرم ایشان قرار گرفتم که معلوم بود هنوز حال و هوا و صفای رزمندگی  در وجودش زنده است . بگذریم ... این چند سطر را نوشتم تا به این نکته برسم که ؛ وقتی خودم را معرفی کردم ، ایشان سریعا به ماجرای تانک اشاره کرد . انگار همسنگران شهید طالبی او را با آن واقعه سه راهی شهادت و تانک خشایار می شناسند . بعد هم ایشان جمله ای را گفتند که چند روز است فکر مرا به خود مشغول کرده است . بعد از اینکه از ارتباط خودم با برادر قاسم دولت آبادی گفتم ، ایشان ابتدا سراغ برادر قاسم را گرفتند و گفتند : " موهای قاسم بعد از قضیه تانک سفید شد " . ناخودآگاه به دست نوشته برادر قاسم که حادثه روز دهم بهمن ماه ۶۵ را روایت کرده بود مراجعه و دو بار مطالعه کردم . نمی دانم خداوند چه سری را در ماندن نهفته که در رفتن نیست . زینب کبری (س) بعد از حسین (ع) بی سر و عطشانش ماند و بعضی هم بعد از دوستان شهیدشان .  " اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا "